مینیمال کوچک

هر چه از ذهن گذرد … نباید بهش فکر کرد

رأی گیری آوریل 15, 2010

Filed under: اجتماعیات — Eleni @ 11:13 ق.ظ.
Tags: , ,

عده ای را دیدم دور هم مافیا بازی میکردند.
یکی از میانشان برخاست
عصبانی و کلافه
به فردی که سر پا بود نگاه کرد
فریاد زد
خداااااااا بسه دیگه رأی ها رو بشمار …

Advertisements
 

موز آوریل 2, 2010

Filed under: مینیمال کاربردی,اجتماعیات — Eleni @ 9:38 ق.ظ.
Tags:

مثه او مهمنونی که واسه حفظ آبرو سیب رو به موز ترجیح میده !

 

status

Filed under: اجتماعیات,اخلاقیات — Eleni @ 9:22 ق.ظ.

مثه اون استتوسی که واسه همه نمایش داده میشه ، ولی واسه یه نفر نوشته شده !

 

نماز2 مارس 4, 2010

Filed under: مناجات — Eleni @ 11:51 ق.ظ.

تا مدت ها وقتی ازم میپرسدن اسم دو تا سوره که بلدی رو بگو … میگفتم حمد و سوره !  وفتی هم بهم میگفتن حمد رو بخون  ،  » قل هو الله احد » رو میخوندم !

بعد ها فهمیدم اون سوره اسم داشت … اونی هم که فکر میکردم اسمش  حمدِ  همون سوره ه  بوده !!! خلاصه وقتی به این واقعیت  پی بردم دیگه نماز نخوندم !

بعد نوشت : هنوز هم نمیدونم اسم سوره » قل هو الله احد »  چیه !!

 

نماز فوریه 12, 2010

Filed under: مناجات — Eleni @ 4:11 ب.ظ.

یادمه وقتی بچه بودم با الهامی که از نماز گرفته بودم … روزایی که صبح مسواک نمیزدم ، به جاش شبا دو بار میزدم.

ینی یه بار مسواک میزدم ، بعد دهنمو میشستم دوباره مسواک میزدم … دهنمو میشستم بعد دوباره میزدم … میشستم بعد میزدم … بد میزدم … میزدم …زدم … زد … ز….

 

دوست فوریه 9, 2010

Filed under: مینیمال مست — Eleni @ 8:22 ب.ظ.

دوسش داشتم و دوست داشتم دوسم داشته باشه ! ولی مثه اینکه دوستم دوسم نداشت و دوست نداشت دوسم داشته باشه ! اما هنوز واسم یه دوست دوست داشتنیه

 

آزادی

Filed under: اجتماعیات — Eleni @ 12:21 ب.ظ.

دوستمون که آزاد نبود ،  آزاد شد

دوستمون که آزاد بود آزاد نیست